دفتر خاطرات سپيدار باغ

ارائه خدمات مهندسی کامپیوتر، سخت افزار، نرم افزار، شبکه، پشتیبانی

 

خدمات مهندسی کامپیوتر (شبکه) توحیدرایانه

آماده ارائه خدمات مهندسی ذیل :
طراحی ، نصب و راه اندازی شبکه های LAN و Wierless ( active ، passive)
نصب و راه اندازی شبکه های Domain و Workgroup در شبکه های بیش از 100 کاربر
پشتیبانی ، عیب یابی و مدیریت شبکه
نصب ، راه اندازی و مدیریت Windows Server 2008 , Windows server 2003 , Windows Advance Server 2003 , Active Directory , DHCP Server , DNS Server
نصب ، راه اندازی و مدیریت Mail Server , ISA Server , SQL Server و Kerio WinRoute
نصب ، راه اندازی و آموزش نرم افزار های کاربردی اداری ، مالی و مهندسی و ...
پشتیبانی و حفاظت سخت افزاری و نرم افزاری و عیب یابی کامپیوترهای صنعتی
مانیتورینگ و کنترل کاربران شبکه
راه اندازی دوربین مداربسته (IP Camera)
نصب انواع دکل wireless , point to point

طراحی وب سایت، مدیریت، به روز رسانی و پشتیبانی وب سایت

 تماس با ما:

مهندس مجید فریدونی            09125623340

مهندس وحید سلطان دهقان    09373271742

پست الکترونیک : mf_day@yahoo.com

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٧/٢۸ - مجید

ما را چه شده است؟

مگر در سراپرده نسیان سکنی گزیده ایم ...

.......... ما را چه شده است

.............

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ - مجید

قصه زندگی

بازیچه سرنوشت وتقدیر شدیم

در پنجه آفتـاب  تسخیر شدیم

ما قطره به قطره فکر دریا بودیم

دریا نشده دوباره تبخیر شدیم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٢/٧ - مجید

شعر حامد عسگری

این شعر آقای حامد عسگری خیلی به دلم نشست - فضای نوستالژیک زیبایی داره . برنو ، مشروطه خواه ، تبریز ، تاریخ ، ستارخان، عشق و سوختن ...

با من برنو به دوش، یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند:

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه" !

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٢/۱ - مجید

استاد محمد نوری درگذشت

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم ...

 بسیار گل که از کف من برده است باد

اما من غمین

گلهای یاد کسی را پر پر نمی کنم

من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم

استاد متولد 1308 و فارغالتحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود.

او بیش از 300 قطعه ی آوازی اجرا کرده است و با ترانهی "گل مریم چشماتو واکن منو نگاه کن"، "شکوفه در شکوفه"، "چراغی در افق"، "در ماه ماندگار" و "وطن" .... به خوبی او را میشناسیم و تنها خواننده ایرانی است که کار ترجمه و داستاننویسی هم داشته است و به گفتهی خودش در نگین، سخن، تکاپو، آدینه، دنیای سخن، سپید و سیاه ترجمه و حرفهایی داشته است که مطرح کرده است و ترجمه های در سالهای دور داشته است.

او آواز را نزد باغچه بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه - اساتید هنرستان عالی موسیقی - فرا گرفت و شیوهی آواز خود را متاثر از اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر میداند.

در دهه ی بیست "محمد نوری" در همین سالها -سنین نوجوانی- با خواندن اشعار نوین کار خوانندگی را آغاز کرد.

او طی سالهای بعد با تکیه به تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به اندیشه و گرایشاش ببخشد.

محمد نوری در مصاحبه ای درباره ی راز ماندگاریش گفته بود: من هرگز خود را در اوج ندیده ام. با زیربنایی سست هم میتوان به اوج رفت، ولی ماندن در قله، کار هر کس نیست، کار ما هم نیست، آن که به سرعت اوج میگیرد، با همان سرعت سقوط میکند. رمز ماندگاری در همین است که طوری باید به اوج رفت که بیبرگشت باشد.

اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... او همچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

نوری علیرغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مالاندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.

این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

آلبومهای آوازهای سرزمین خورشید - جاودانه با عشق - شکوفه در شکوفه - چراغی در افق - در ماه باران - در شب سرد زمستانی - دلاویزترین و ... برخی از آلبومهایی هستند که با صدای محمد نوری در بازار موسیقی موجود میباشند.

یادش گرامی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٥/۱۱ - مجید

بهاریه

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱/۱۸ - مجید

وسوسه سیب "

   ما همه فرزندان آدم و حوائیم!

 

  سیب بهانه ای بیش نبود... وسوسه را حوا پایه گذاری کرد.

 

  

  نا فرمانی را آدم و برادر کشی را قابیل!    

 

  

 به یاد بیاوریم : هابیلی هم وجود داشت...!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٧/۱۳ - مجید

این روزها . . .

دلم می‌خواهد کسی برای دل من سه تار بزند

و دلم سه تار بزند

چه قدر دلم می‌خواهد که

دلم بزند.

( نجدی )

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٥/۱٩ - مجید

تا بهار . . .

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٢/٢۸ - مجید

بهاریه

روح  فرهاد شاد . وقتی پشت آن پیانوی قدیمی مینشست و سوت میزد و مسرورانه از سرکردن زمستان میگفت، به حال و هوای دلش حسادت میکردم. جوری تنش را با صدای بریده بریدهی پیانو تاب میداد و میخندید، که تمام حرفهایش باورم میشد. ته آن چشمهای ریز ِ پیر، هیچچیزی پیدا نمیشد، جز انتظار بهار...

حالا ما ماندهایم و همان نشانههای آشنا که فرهاد میگفت. رخت و لباس و کفش نو... اسکناسهای تا نزدهی لای کتاب و شوق دوهفته ندیدن معلم مدرسه... حس قشنگِ جورکردن هفتتا سین روی سفره عید... ناخونک زدن به سمنویی که به ترشی میزد و بادام هم نداشت... دلشورهی چرب شدن لباس از سرانگشتهای بوی ماهی گرفته، سر اولین نهار بهار... بوی ماهی لایِ پلو... رنگ ماهی تنگ بلور... قرآن کنار آیینه . . . . عیدی های لای قرآن پدر... دعای تحویل سال ... دید و بازدیدها ...  

سروکلهزدنهای ناتمام، برای تمام کردن مشق عید، که آخر هم تا روز سیزده دستنخورده میماند. ترس تزیین دفتر بدون مدادِ رنگی. شمردن دوباره و دوباره عیدی فامیل

حالا فقط چنگزدن به این نوستالوژی است که تحمل ِ آمدن و رفتن و ساقدوشی این نوعروس را سادهتر میکند. بهار را میگویم. تا توپ را درکنند و از جبر زمان مجبور شوِیم یکی به یکان 1386 اضافه کنیم، چیزی نمانده است. کمتر از یک ساعت.

نوبهارتان خوش، روزگارتان خوش تر...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱ - مجید